در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

‏‏قلم که بر سر انگشتانم نشست، واژه‌ها دانه دانه بر رویِ این صفحه خواهند چکید.
∞ ∞ ∞ ∞
در نقشِ خیالِ آسمانِ من؛
چشم‌هایِ تو در حکم خورشیدند.

محبوب ترین مطالب
  • ۹۹/۱۱/۲۵
    پ

امروز حدود چهارده نفر از بچه‌هایِ مدرسه آمده بودند. بعضی‌هایشان ماسک‌هایشان آویزان بود و شُل و وِل. گفتم کش‌هایِ ماسک‌شان را گره بدهند تا یکم سفت‌تر بشود. گفتم: «مشکل درسی دارین؟» بعضی‌ها گفتند آره. و بعضی‌ها هم گفتند نه! گفتم: «پس چرا اومدین مدرسه؟!» گفتند: «دلمون تنگ شده».

منم دلم برای همه‌شان تنگ شده بود. دوست داشتم دوباره صدایِ شدید و گوش‌خراشِ زنگ تفریح را بشنوم و بعدش یک عالمه بچه دبستانی باشد که دارند تو حیاط مدرسه دنبال هم می‌دوند و آب می‌نوشند و از ساندویچ‌هاشان گاز می‌گیرند. دلم می‌خواهد که بچه‌ها از دست‌هایم آویزان بشوند و حرفم را گوش نکنند! داخل راهرو جیغ بکشند و بعدش بدوند داخلِ کلاس‌هایشان. سر دیر آمدن مربی ورزش به من شکایت کنند. دلم برای همۀشان تنگ شده. برای همۀشان باهم! و چیزی که اذیتم می‌کند این برنگشتن به روزهایِ عادی هست. اینکه عادت کنیم روزهایِ عادی‌مان به این شکل باشد. با ماسک و بدون بغل کردن!

  • موافقین ۲۶
  • يكشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۷:۴۴
  • احسان ‍‍

بچه‌ها بال دارند

طعم زندگی

کودکانه