در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

‏‏قلم که بر سر انگشتانم نشست، واژه‌ها دانه دانه بر رویِ این صفحه خواهند چکید.
∞ ∞ ∞ ∞
در نقشِ خیالِ آسمانِ من؛
چشم‌هایِ تو در حکم خورشیدند.

محبوب ترین مطالب
  • ۹۹/۱۱/۲۵
    پ

۴ مطلب در مهر ۱۳۹۹ ثبت شده است

زندگی با تمام دوندگی‌هایش و نرسیدن‌ها ؛ با تمام سختی‌ها و کمی از خوشی‌ها ؛ با تمام سردی‌ها و کمی از گرمی‌ها ؛ با تمام از دست دادن‌ها ، و کمی از به دست آوردن‌ها ؛ با تمام مشکلات ، و کمی از آسودگی‌ها ؛ با تمام آشوب‌ها و کمی از آرامش‌ها ؛ و با تمام همه‌چی‌اش و کمی از هیچی‌‌ها ؛ نیاز به تلاش دارد و جملۀ‌ای که من روی تابلویِ دیوارِ تعمیرگاه موتور دیدم:

  • موافقین ۱۸
  • شنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۹، ۱۲:۱۹
  • احسان ‍‍
قشنگم سلام ؛
دیشب موتورم را روشن کردم و خودم را در شال و کلاه پیچیدم و پشت سرم سوارت کردم که برویم بیرون. نا سلامتی شب تولدت بود. البته من که قدم اول را موفق بودم و فراموش نکرده بودم این تاریخ مهم را! قدم‌هایِ بعدی هم که کمی مربوط می‌شود به کارت بانکی و این حرف‌ها. اولین هدیه را هم از من گرفتی با اندکی پاساژ گردی! دومین هدیه را هم از این دنیا و تقدیر عجیبش گرفتی با پنچر شدن موتورم! البته من نمی‌دانم که کشان کشان موتور را با دست بردن به سمت آپاراتی ، چه حال زاری دارد برای آدم که تو پشت سرم گریه‌ات گرفته بود. البته قسمت خوب ماجرا پیتزایی بود که آخر شب خوردیم! و قسمت سخت ماجرا چسبیدن به ماسک و رعایت بهداشت تو تمام این مراحل بود.
می‌دانی عزیزم ، وقتی که کرونا دارد در کوچه پس کوچه‌هایِ این جهان جولان می‌دهد ؛ وقتی زندگی در ایران هر روز دارد سخت‌تر از دیروز می‌شود ؛ وقتی شادی‌ها از آینده می‌گریزند ؛ من دلم خوش است به آغوش گرم تو. به زندگی کوچک با تو. به شادی‌های و دلخوشی‌هایم با تو. دستانت را محکم‌تر میگیرم. نمی‌خوام کرونا یا هر کوفت و زهر مار دیگری ما را از هم جدا کند. من زندگی بی تو را برای یک ثانیه هم نمی‌خواهم. چه در این کره خاکی و چه در جهان دیگری که می‌گویند.

تولدت مبارک نازنینم.

  • موافقین ۱۹
  • چهارشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۹، ۲۳:۲۱
  • احسان ‍‍
«تنهایی» همیشه برای من مقدس بوده و هست. تنهایی برای من مثل رفیقی بوده که مرا از هیاهو‌هایِ مسخره این کره خاکی دور کرده. تنهایی به من قدرت می‌دهد. تنهایی به من امید می‌دهد. من در عمق تنهایی‌هایِ خودم سفر می‌کنم و بزرگ می‌شوم. سفر به شهری دیگر یا قاره‌ای دیگر و یا حتی تنها بر رویِ کره‌ای دیگر. تنهایی برای من این معنا را نمی‌دهد که هیچ کس را ندارم یا دلم نمیخواهد از پیاله محبت دیگران بنوشم! نه!! من در زندگی‌ام کسانی را دارم که واقعاً هستند. من در زندگی‌ام همیشه طالب جرعه‌ای از محبت واقعی بودم و هستم. حس می‌کنم تنهایی هدیه بوده که به من داده شده تا با دلتنگی‌هایم راحت‌تر کنار بیایم. تا زندگی را زیبا‌تر ببینم و بتوانم کثیفی‌هایش را دور بریزم. شاید تنهایی برای من همان سفر روحم در طول زمان و زندگی است. سفری در اعماق وجودم! سفری برای بزرگ‌تر شدن و بهتر دیدن و بهتر فکر کردن...
 
Adam Hurst  |  Sparrow
  • موافقین ۱۴
  • پنجشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ۱۱:۴۰
  • احسان ‍‍

من متولد کویرم! وقتی بچه بودم از گردباد‌هایی که گاهی وقت‌ها سر ظهر در بیابانِ نزدیک خانۀ مان راه می‌افتاد می‌ترسیدم! می‌ترسیدم مرا هم مثل خار‌ها و خاشاک‌ها بردارد و ببرد به آسمان! وقتی بچه بودم مُدام صورتم و دست‌هایم آفتاب سوخته می‌شد!
چند روز پیش با تنها رفیقم و همسرش رفتیم به دل کویر که شب را هم بمانیم! بعد از ظهری رسیدیم به اقامتگاهی که درست کرده بودند. شب شد و آتیش درست کردیم! دور آتیش نشستیم و چهار نفری حرف زدیم و خندیدیم. سگ گله‌ای هم آمده بود نزدیک ما و شریک در ته مانده غذای ما شد. بعدش‌هم نزدیک ما نشست و خوابید! شده بود نگهبان‌مان. با کوچک‌ترین صدایی از دور سرش را بالا می‌آورد و سرک می‌کشید.
از شب گذشت و گذشت. سکوت کردیم. سکوت محض حاکم بود بر تمامِ ذره ذره کویر. در دور دست‌ها ظلمت بود که خودنمایی می‌کرد. آسمان کویر پُر بود از ستاره‌هایی که می‌شد تا صبح به زیبایی‌شان خیره ماند. 
من متولد کویرم! و برای من خیالِ آسمانِ پر ستارۀ شب‌های کویر ، زیبا تر از هر خیالی است.
  • موافقین ۱۴
  • سه شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۹، ۱۵:۱۰
  • احسان ‍‍