در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

‏‏قلم که بر سر انگشتانم نشست، واژه‌ها دانه دانه بر رویِ این صفحه خواهند چکید.
∞ ∞ ∞ ∞
در نقشِ خیالِ آسمانِ من؛
چشم‌هایِ تو در حکم خورشیدند.

محبوب ترین مطالب
  • ۹۹/۱۱/۲۵
    پ

۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۹ ثبت شده است

مجموعۀ کآشوب از نشر اطراف واقعاً خواندنی‌ست. یک مجموعه از لحظات و داستان‌هایی معمولی که هرکسی  ممکن است با حسین علیه السلام داشته باشد. هر ساله موقع محرم یک جلد جدید چاپ می‌کنند ، اما امسال گویا خبری نیست. من هنوز جلد سوم (زان تشنگان) ، که آخرین جلدِ این مجموعه هست را نخوانده‌ام و امسال می‌خوانم. شما هم جلد اول را بگیرید و بخوانید. مطمئنم که مثل من پاگیر لحظات این قصه‌ها خواهید شد.

کتاب کآشوب، روایت زنده ماندن روضه در گذر زمان است. این آیین قدیمی با فرهنگ ها آمیخته، طعم و لحن اقلیم های مختلف را گرفته و در بافت زندگی طوری تنیده شده که دیگر به راحتی نمی شود زندگی و روضه را از هم سوا کرد. نویسندگان دعوت شده به این مجموعه تلاش کرده اند گزارشی صادقانه و عینی از رویدادهایی بدهند که در همین روزها اتفاق افتاده ولی هنوز در سایه واقعه سال ۶۱ است. این راویان از نسبت شخصی و زیسته شان با مجلس روضه نوشته اند. آمیختن طعم و لحن خرده روایت های شخصی، روایت فراگیرتری آفریده که هویتی مستقل از اجزای خرد خودش دارد. کنارهمچیدن این صداهای فردی، به گزارش یک پدیده بدل شده؛ روایت یک کاشوب...
  • احسان ‍‍

آشپزخانه قلب خانه است ؛
وقتی از داخلش بویِ نیمرو و فرنی و قرمه سبزی و پیاز داغ بیاید یعنی «تالاپ»!
وقتی هم بعد از ظهری بویِ کیک کل ساختمان را بردارد یعنی «تلوپ»!
مهم نیست اگر مقداری آشپزخانه‌ات کوچک باشد ؛ اتفاقاً قلب که کوچک باشد ، توش غم و غصه جا نمی‌شود و حکایت قلب خانه‌ات می‌شود حکایت قلب گنجشک.

  • موافقین ۳۶
  • جمعه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ۲۲:۱۱
  • احسان ‍‍
به نام خدای آفرینندۀ عشق :)
  • احسان ‍‍

وقتی دست مریم را گرفتم و بردمش خانه خودمان ، چشم بستم به تمام سختی‌ها و حرف‌هایی که تو این مدت شنیدم ، و چشم باز کردم به روشنایِ خورشید امیدی که در قلب زندگی من می‌تابد.

پی‌نوشت: بخاطر شرایط کرونا مجلس نگرفتیم.

  • موافقین ۴۱
  • شنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۹، ۰۸:۰۸
  • احسان ‍‍