در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

‏‏قلم که بر سر انگشتانم نشست، واژه‌ها دانه دانه بر رویِ این صفحه خواهند چکید.
∞ ∞ ∞ ∞
در نقشِ خیالِ آسمانِ من؛
چشم‌هایِ تو در حکم خورشیدند.

محبوب ترین مطالب
  • ۹۹/۱۱/۲۵
    پ

۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۹ ثبت شده است

نمی‌دانم که اینجا هنوز خواننده یا دنبال کننده‌ای دارد یا نه ، اما من می‌نویسم و خواهم نوشت ، حتی اگر مدتی کمتر بنویسم یا اصلا ننویسم. برایِ منی که مُدام درگیر روزمرگی و تکرار و سختی‌ها و غم‌هایِ زندگی می‌شوم ، اینجا تنها جایی است که می‌توانم دست‌هایم را باز کنم و چشمانم را ببندم و خودم را رها کنم در خیالِ آرامِ این آسمان.

  • احسان ‍‍

مهربانم سلام ؛
دلم نیامد تو این روزها نامه ننویسم. دلم نیامد این روز‌ها ثبت نشود بر تقویم زندگی‌مان. دلم نیامد راحت بگذرم از روز‌هایی که قرار است روح و وجودمان را بسازد. این روز‌ها اگر چه خیلی سخت شده‌اند ولی مگر من و تو تنها هستیم؟! معلوم است که نه. «من» تو را دارم و «تو» مرا و «ما» خدایی داریم به بزرگیِ تمام کهکشان‌ها و ستاره‌ها.
وقتی زندگی به من خیلی فشار می‌آورد و روحم را در مُشتش قرار می‌دهد و فشارش می‌دهد ، من چشمانم را می‌بندم و خودم را رویِ ماه تصور می‌کنم. تصور می‌کنم که رویِ صندلی‌ای نشسته‌ام و خیره شده‌ام به گردالویِ آبی و سبز. برایِ من همین قدر دور شدن کافی است تا بفهمم که مشکلات و سختی‌ها و شادی‌ها و خنده‌ها همه مثل هم هستند. همه می‌آیند که جایشان را به دیگری بدهند. لازم نیست حتماً در خیالم آنقدر دور شوم تا کهکشان کوچک راه شیری ، فقط تبدیل به یک نقطۀ نورانی شود. برای من نشستن رویِ ماه کافی است.
مریمم ؛ به یقین روز‌هایِ خوب ما هم خواهند آمد ، فقط تا قبل از آن نباید جا بزنیم ، که اگر جا بزنیم روز‌هایِ خوب می‌آیند و می‌روند و ما حتی متوجه آن هم نخواهیم شد. باید قوی باشیم و دست از تلاش برنداریم. باید قوی باشیم و دست‌هایمان را از هم جدا نکنیم. می‌دانی چرا از این روز‌ها گفتم؟ چون یادمان نرود. یادمان نرود که خوشی‌ها در کنارِ سختی‌ها معنی پیدا می‌کنند. یادمان نرود که هیچ وقت تنها نبودیم و نیستیم.
بیا امشب وقتی ماه نور تاباند بر شب تاریکِ زمین ؛ باهم برویم و آنجا بنشینیم. خیره به تمام سختی‌ها و شادی‌ها و لذت‌ها و غم‌ها و تمام آدم‌هایی که دوستشان داریم و یا نداریم. بیا خیره بشویم و درک کنیم بزرگی خدا و ناچیزی خودمان را...
عاشقانه و صادقانه دوستت دارم مریمم.
  • موافقین ۱۷
  • پنجشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، ۰۹:۲۰
  • احسان ‍‍

چقدر سخت است بی تو بودن. چقدر سخت است بی تو بودن در این غروبِ گرفتۀ جمعه. چقدر سخت است بی تو بودن در میان انبوه ثانیه‌ها ولحظه‌ها. وقتی که تو بودی اتاق کوچکم به وسعت مهربانی دست‌هایت بود. به زیباییِ سادگی‌ات. وقتی که تو بودی تمام اشیاء اتاق رنگ و بوی تو را داشتند. لیوان‌هایمان نزدیک‌تر به هم بودند. پنکۀ اتاق مهربانه‌تر می‌چرخید. کاکتوس‌‌ها زیباتر بودند. دارم مرور می‌کنم تمام این سه ماه را. از لحظۀ‌ای که با موتور آمدم و تو را از ترمینال سوار کردم و آوردم خانه. تا لحظه‌ای که تو امروز از داخل ماشین برایم دست تکان دادی و اشک‌هایت قِل خوردند و افتادند. لحظه سال تحویل در کنار تو. لحظه‌هایی که تو بیدارم می‌کردی برای سحر‌هایِ ماه رمضان. لحظه‌هایی که تو برای افطار سوپ یا فرنی مورد علاقۀ مرا درست می‌کردی.
وقتی که آمدی ، می‌دانستم یک روز باید رفتنت را هم تماشا کنم ، اما خداکند که خیلی زود زیر سقفی ، در کُنج اتاقی ، در خانۀ کوچک خودمان باشیم...
  • موافقین ۲۱
  • جمعه, ۹ خرداد ۱۳۹۹، ۱۹:۵۷
  • احسان ‍‍

زندگی گاهی آن‌قدر پیش می‌رود و می‌بردت به لبۀ پرتگاه که هر لحظه با خودت می‌گویی تمام است! همه چیز تمام است! و بعد وقتی زیر پایت دارد خالی می‌شود و می‌روی پایین ، دستت را می‌گیرد!

اما مشکل می‌دانی کجاست؟ اینکه نمی‌توانی باور کنی! مُدام با خودت می‌گویی نکند در پس این امید ، نا امیدی بزرگ‌تری پنهان شده باشد...

  • موافقین ۱۴
  • سه شنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۹، ۲۰:۰۷
  • احسان ‍‍