در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

‏‏قلم که بر سر انگشتانم نشست، واژه‌ها دانه دانه بر رویِ این صفحه خواهند چکید.
∞ ∞ ∞ ∞
در نقشِ خیالِ آسمانِ من؛
چشم‌هایِ تو در حکم خورشیدند.

محبوب ترین مطالب
  • ۹۹/۱۱/۲۵
    پ

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۹ ثبت شده است

نگاه کن آب‌هایِ زیبایِ دریا را. نگاه کن پرنده‌های بالای سرت را. موهایت را تماشا کن، می‌توانم صدایِ موج‌هایِ دریا را از لایِ تار‌هایش بشنوم.

یک‌سالگی‌ات را خیلی دوست دارم. منتظرم تا بیایی و راه رفتنت را تماشا کنم. بازی کردنت را. دویدنت را. نشستنت را. 

برایت نوشته بودم که:

من حتی دلم پر کشید برایِ یک سال بعد که شیرینِ شیرین شود و صدا‌های نامفهوم کودکانه‌اش را بریزد در دامنِ کوچکِ دخترانه‌اش.

و حالا آن یک سال بعد است. بیا دامنت را بازکن جانِ عمو. بیا لبانت را تکان بده. بیا چشمانِ مشکی‌ات را نشانم بده.

دُختِ بندر، قندِ عمو؛ دوست دارم وقتی بزرگ شدی این یادداشت را نشانت بدهم. موقعی که خودت بتوانی خط‌خطی‌هایش را بخوانی. شاید لبخندی بر رویِ لبانت گُل کند، و من فدایِ آن شوم. آرزو می‌کنم چند سال بعد که قد کشیدی، دستانت را بگیرم و ساحل زیبایِ بوشهر را، دو نفره قدم بزنیم. پاچه‌هایِ شلوارمان را بالا بزنیم و بگذاریم موج‌ها بیایند تا زیرِ پاهایمان.

تولد یک‌سالگی‌ات مبارک مرسانا جان.

  • موافقین ۲
  • يكشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۹، ۲۳:۱۵
  • احسان ‍‍

یکی از کاکتوس‌هایم به طرز عجیبی مُرد! مریم می‌گفت چند روز پیش که بهش آب دادم سر حالِ سر حال بود، اما امشب خشک و در هم پیچیده دیدمش. انگار چوب خشکی را درون گلدان کاشته باشند. دلم نمی‌آمد نگاهش کنم. ذهنم به دنبال علتی، تمام احتمالات را بر انداز می‌کرد.

خاک؟ آب؟ هوایِ اتاق؟ شاید هم قارچ زدگی؟ اما چرا بقیه اینطور نشده بودند؟

مریم زحمت بردنش به تراس را کشید تا بعدتر یک کاکتوس یا یک زندگیِ سبز دیگر را جایگزینش کنیم، اما ذهن من حتی الان که سعی دارد کلمات را کمی درست کنار هم بچیند تا معنی جملات درست از آب در بیاد هم، به علت این حادثه اعجاب انگیز فکر می‌کند. به اینکه چرا اول کمی پژمرده و زرد رنگ نشد تا بتوانم برای ماندنش کمی تلاش کنم؟

  • موافقین ۲۳
  • چهارشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۹، ۰۱:۲۲
  • احسان ‍‍