در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

‏‏قلم که بر سر انگشتانم نشست، واژه‌ها دانه دانه بر رویِ این صفحه خواهند چکید.
∞ ∞ ∞ ∞
در نقشِ خیالِ آسمانِ من؛
چشم‌هایِ تو در حکم خورشیدند.

محبوب ترین مطالب
  • ۹۹/۱۱/۲۵
    پ

۲ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

معمولاً تنها می‌روم استخر! می‌روم تا حال و هوایِ عجیبی که در آن جا هست را بغل بگیرم و چند ساعتی را تنها در گوشه‌ای از انبوهِ آب‌هایِ رویِ هم تلمبار شده، به دنیایِ افکارم بروم.

نفسی عمیق می‌کشم و خودم را در گوشه‌ای از قسمت پُر عمق ماجرا رها می‌کنم! بی‌حرکت و در سکون کامل می‌گذارم آب به من هدیه دهد حسِ معلق بودنش را. چشم هایم بسته است و سرم در زیرِ آب. انگار در عمقِ افکارم شیرجه زده‌ام و حالا حالا قرار نیست بالا بیایم. به همه‌چی فکر می‌کنم و خودم را در هر لحظه و مکانی می‌بینم! صدایِ شیرجه زدن بقیه را در زیر آب می‌شنوم و حتی صدایِ صحبت‌هایِ بقیه را که در اثر ورود به آب به طیفی نا مفهوم تبدیل شده بودند! یک دقیقه گذشته است و من همچنان معلق در قسمت پُر عُمقِ ماجرا... هنوز نفس برای ماندن هست و من همچنان مشغول دست و پا زدن در اعماق خیالاتم هستم! خودم را غوطه ور در اعماقِ اُقیانوسی وسیع می‌بینم که ماهی‌ها دسته دسته از کنارم و بالایِ سرم می‌گذرند! شده‌ام نهنگ پنجاه و دو هرتزی که در اُقیانوسی به عظمت دنیا تنهاست!

دیگر نفسی برایم نمانده، خیالاتم را محکم بغل می‌گیرم و از دست و پا زدن دست می‌کشم. بالا می‌آیم وسرم را سریع بیرون می‌برم و نفسی عمیق را روانه ریه‌هایم می‌کنم...

  • احسان ‍‍

صبح تابستان بود، هنوز خنکیِ سر صبح در هوا پخش بود و بوی زندگی می‌آمد. تازه چشم‌هایم باز شده بود که مامان به پنجره‌یِ حیاط بزرگمان اشاره کرد و گفت:«تو حیاطو ببین» خودم را رساندم به پنجره و پرده‌یِ سفیدش را کنار زدم. نگاهم خیره ماند به گوشه‌یِ حیاط. دوچرخه‌یِ سبز‌رنگِ دست‌دوم چنان مرا ذوق مرگ کرد که هیچ چیز جز دوچرخه را نمی‌دیدم! پله‌هایِ بهارخواب را دوتا یکی کردم و دستم را رساندم به دوچرخه. مامان داشت از رویِ بهارخواب نگاهم می‌کرد و بابا با تمام ابهتش کنارم لبخند می‌زد! پاهایم را رویِ رکاب‌هایِ دوچرخه گذاشتم و اولین رکاب را به عشق مادر و غرور پدرم زدم! ...تابستانِ آن سال با تمام گرما و عرق کردن‌هایش، مزه‌یِ دیگری داشت! طعمی دوست داشتنی که خیلی وقت است در تابستان هایم گُم شده...

+ برای سخن‌سرا

  • احسان ‍‍