در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

‏‏قلم که بر سر انگشتانم نشست، واژه‌ها دانه دانه بر رویِ این صفحه خواهند چکید.
∞ ∞ ∞ ∞
در نقشِ خیالِ آسمانِ من؛
چشم‌هایِ تو در حکم خورشیدند.

محبوب ترین مطالب
  • ۹۹/۱۱/۲۵
    پ

۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۷ ثبت شده است

نگارِ مهربونم ؛ سلام.

امروز که دارم برایت دومین نامۀ‌ام را می‌نویسم در هفت هزارو هشتصد و شصت‌مین روز از زندگی خودم هستم، و حالا روزهایم در کنارِ تو یکی یکی رقم می‌خورند، و این عینِ خوشبختی‌ست.

پارسال همین موقع‌ها و قبل از عیدِ نوروز بود که از تنهایی‌ام و از نبودنت نوشتم. نوشتم: «که مگر می‌شود بی تو در دلِ من بهار شود. مگر می‌شود تو نباشی و سبزه‌ای چِشمک زنان سَر از دلم در بیاورد، و ماهی‌ای شنا کنان در اعماق دلم بخندد؟ باید باشی و بتکانی دلم را از تمامِ غم‌ها و تارگرفتگی‌هایِ دلتنگی‌ات!» و حالا تو را دارم و این داشتنت را به رُخِ تک تکِ ثانیه‌های نداشنت می‌کشم، و وجودت را به رُخِ تمامِ روزهایی که از خیالت آکنده بودم. 

تو را دارم و داشتنت همان دستی بود که مرا از اعماق اقیانوسِ تنهایی‌ام بیرون کشید و در ساحلِ قلبت رها کرد. و من می‌خواهم گمشدۀ ابدی این جزیره باشم.

دلبرم، حس می‌کنم خدا قلبی آفرید و دمید از روحش در آن و با تیغِ مَوَّدَتَشْ دو نیم کرد. و نیمی در سینۀ من و نیمی در سینۀ تو. روح و وجودمان یکی‌ست وقتی قلبمان یکی‌ست.

عشقِ من نسبت به تو عادت یک روز و دو روز نیست که بگذرد. فراموش شود. سرد شود. و نهایتاً خاموش!

عشقِ من چشمۀ زلالیست که مدام از ذاتش می‌جوشد و در تمامِ رگ‌هایِ زندگی‌ام جریان دارد.

ای که وجودت تمامِ اعیادِ من؛ اولین عیدِ کنارِ هم بودنمان مبارک‌مان باشد.

  • موافقین ۲۶
  • دوشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۷، ۱۵:۴۱
  • احسان ‍‍

بعد از فوتسال فقط یه عدد نوشابه سردِ شیشه‌ای می‌چسبه! از همونایی که شیشه‌هاشو نمی‌دن با خودت ببری خونه. از همون‌هایی که تو سال‌هایِ دبستان بعد از مدرسه می‌چسبید. و شاید بزرگتر که شدم، و ریش و سبیلم رو به سفیدی رفت، و در حالی که رویِ جعبۀ همین نوشابه‌ شیشه‌ای ها نشسته‌ام و در افکارم، حالِ الانِ خودم رو مرور می‌کنم ؛ بچسبه! نمی‌دونم والا، اما امیدوارم که نوشابه‌اش مزۀ حسرت نده.

  • احسان ‍‍

بی‌تکلّف و واژه چینی‌هایِ اضافه؛

«هنوز هم وقتی پیشم نیستی دلم به عظمتِ تمامِ قطراتِ بارانِ شهر برایت تنگ می‌شود.»

و این اولین نامۀ من برایِ توست.

  • احسان ‍‍