در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

در نقشِ خیالِ آسمان من؛ چشم‌های تو در حکم خورشیدند.

در خیالِ آسمان

‏‏قلم که بر سر انگشتانم نشست، واژه‌ها دانه دانه بر رویِ این صفحه خواهند چکید.
∞ ∞ ∞ ∞
در نقشِ خیالِ آسمانِ من؛
چشم‌هایِ تو در حکم خورشیدند.

محبوب ترین مطالب
  • ۹۹/۱۱/۲۵
    پ

۱ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

خیابان‌ها غلغله؛ ماهی هایِ قرمز داخل آکواریوم‌ها، غوطه ور؛ و بی خبر از اینکه قرار است سر سفره کدام خانواده ای سال را تحویل کنند؛ سبزه ها سر از خاک بر آورده اند و خیره به عابرین، فروشنده ها یک دستشان پول و یک دستشان مدام در حال تکان خوردن در هواست! تا به خریدار ها توضیحی اضافه را مفهوم کنند!

صدایِ بوق ماشین ها که در خیابان هایِ باریک به هم گره خورده اند و سعی در خلاصی از شرایط موجود دارند، به شدت به گوش میرسد! دختر بچه ای دست در دستِ مامانش آمده است تا همان کفش صورتی که مایل به بنفش بود ، و رویش گُل خوشرنگی قرار داشت را بخرند. کنار مغازه ها پُر شده است از از آجیل هایِ خوشمزه! حتی درختِ هلویِ تویِ حیاط هم شکوفه داده! و دشت ها، علف هایِ سبز خودشان را به دست آفتاب میسپارند!

امروز که من هفت هزارو چهارصد هشتاد شیشمین روز زندگی ام را گذارندم، به این فکر بودم که مگر میشود بی تو در دل من بهار شود! مگر میشود تو نباشی و سبزه ای چشمک زنان سر از دلم بر بیاورد ، و ماهی ای در در اعماق دلم شنا کنان بخندد؟!  باید باشی و بتکانی دلم را از تمام غم ها و تارگرفتگی هایِ دلتنگی ات! واقعیت همین هست که شهاب مفخمی گفته است:

«بعد از تار مویت

به همین شعر ها قسم

بودنت یعنی بهار!!!

و تمام بدون تو،

زمستان است و لاغیر»

  • احسان ‍‍