طاقِ فیروزه

آسمان حرف هایم

طاقِ فیروزه

آسمان حرف هایم

طاقِ فیروزه


‏‏‏قلم که بر سر انگشتانم نشست، واژه‌ها دانه دانه بر رویِ این صفحه خواهند چکید.


آخرین نگاشته ها
  • ۹۷/۰۵/۱۳
    شب

دُخترِ شینا

سه شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۵۰ ب.ظ

اسم کتابِ «دخترِ شینا» رو تو یکی از کانال تلگرام شنیدم و همون موقع ترغیب شدم تا بخونمش! ولی اوایل نشستم و کتاب صوتی ای که ازش منتشر شده بود رو گوش میدادم! دو سه فصلی که گوش دادم، دیدم نه!  فایده ای نداره! خاطرات قشنگ تر از اونی هست که بخوام به کتاب صوتی اکتفا کنم! بخاطر همین یه شب بعد از غروب رفتم و آوردمشون :)  اما مریضی و تعطیلی معده ام باعث شد که با یک هفته تاخیر دست به کار بشم و دیر تر شروع کنمش!  ولی خب شروع که شد ، خیلی زود تموم شد! اینقدر خاطرات و داستان همسرِ شهید برایم جذاب و شنیدنی بود که کتاب از دستم نمی افتاد!  با خودم میبردم کتابخونه و ما بین درس هام ، موقعی که خسته میشدم ، به قصد خوندن چند صفحه بازش میکردم! ولی غرقش میشدم و به خودم که میومدم می‌دیدم که دارم وسط دخترِ شینا خواندم، کمی هم درس میخوانم!

بعضی از رفقا کتابو که تو دستم میدیدن بخاطرِ جلدِ خاصش میگفتند که داری کتاب دخترونه میخونه؟! :|  و من باید مینشستم براشون حالی میکردم که خاطرات همسران شهدا، مرد و زن نداره!  همون طور که خاطرات خودِ شهدا نداره!

دختر شینا، عاشقانه ایست فراتر از لیلی و مجنون، فراتر از فرهاد و شیرین!  عاشقانه ایست که زندگی شده است.

کلی درس گرفتم از این کتاب، از نحوه برخورد شهید از صبر کردن در برابر سختی ها از توکل بر خدا داشتن هاشون...خلاصه که اگه نخوندید که باید حتما بخونید، حتی شما دوست عزیز :)

درورد خدا بر شهید حاج ستار ابراهیمی و همسر صبورش، خانوم قدم خیر محمدی.

مهمونِ چند سطرش باشید :)

«... داشتم از پله‌های بلند و زیادی که از ایوان شروع می‌شد و به حیاط ختم می‌شد، پایین می‌آمدم که یک‌دفعه پسر جوانی روبه‌رویم ظاهر شد. جا خوردم. زبانم بند آمد. برای چند لحظه کوتاه نگاهمان به هم گره خورد. پسر سرش را پایین انداخت و سلام داد. صدای قلبم را می‌شنیدم که داشت از سینه‌ام بیرون می‌زد. آن‌قدر هول شده بودم که نتوانستم جواب سلامش را بدهم. بدون سلام و خداحافظی دویدم توی حیاط و از آن‌جا هم یک‌نفس تا حیاط خانه خودمان دویدم. زن‌برادرم، خدیجه،‌داشت از چاه آب می‌کشید. من را که دید، دلو آب از دستش رها شد و به ته چاه افتاد. ترسیده بودم، گفت: «قدم! چی شده. چرا رنگت پریده؟!» کمی ایستادم تا نفسم آرام شد. با او خیلی راحت و خودمانی بودم. او از همه‌ زن‌برادرهایم به من نزدیک‌تر بود، ماجرا را برایش تعریف کردم. خندید و گفت: «فکر کردم عقرب تو را زده. پسر ندیده!».

  • احسان ◇

نظرات (۱۲)

خدا رحمت کنه همسر شهید بزرگوار حاج ستار ابراهمی رو.
بله زندگی نامه شون سراسر درس زندگی هست و امیدوارم فراموش نشه.
پاسخ:
وتقعا همینطوره...خدا رحمتشون کنه
عکاسی تون حرف نداره : )
یاد می گیریم.
پاسخ:
زیبا می‌بینید، وگرنه من آماتوری بی تجربه بیش نیستم :) 
  • بهارنارنج :)
  • جذاب شد
    احتمالا بگیرم بخونم:)
    پاسخ:
    احتمالا که نه، حتما بگیرید :)
    ههعیییی
    یادش بخیر
    چند سال پیش خوندمش خیلی اون موقع برام جذاب بود
    :)))
    پاسخ:
    :))
    می خونمش

    پاسخ:
    عالیه ... :)
    وای کع چقد دوسش دارم ..
    قبلا ماجراشو گفته بودم اینجا .. 
    تنها کتابی بود که یروزه تمومش کردم ... 
    پاسخ:
    اره واقعا خیلی عالیه...
    چند سالی میشه که داریمش. آبجیم زود خوندش ولی من هیچ‌وقت دلم نخواست بخونم. نمی‌دونم چرا...
    پاسخ:
    دارید و نخوندید؟!  حتما بخونید...
    کامنت مریم هم خطاب به شماست :)
  • مریــــ ـــــم
  • حوا بهت پیشنهاد میکنم همین الان بری و برشداری و شروع کنی به خوندن
    با همه کتابای دفاع مقدسی فرق داره
    یه جور خوبیه

    پاسخ:
    :)

    خانمم بهم پیشنهاد داد، من قبول نکردم
    پاسخ:
    چرا خب؟!
    فکر می کردم زیاد جالب نیست
    پاسخ:
    اگه وقت دارین حتما بخونید...هم قشنگ نوشته شده و هم آموزه های خوبی داره :)
    حرف همسر رو گوش کنید :)
    چشم، ان شاءالله سر فرصت :)
    ولی باید اتاق رو اول رنگ کنم، کلی کار ریخته رو سرم :)
    ممنونم بزرگوار
    پاسخ:
    :))
    موفق باشین ...قشنگ و با سلیقه و خوشکل رنگ بزنید D:
    لطف دارین
    چقد جالبه این کتاب با اوصافی که شما گفتید قسمتی از متنی که گذاشتید حتما باید خونده بشه. :)
    پاسخ:
    اره حتما :)
    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">