طاقِ فیروزه

آسمان حرف هایم

طاقِ فیروزه

آسمان حرف هایم

طاقِ فیروزه

‏‏‏قلم که بر سر انگشتانم نشست، واژه‌ها دانه دانه بر رویِ این صفحه خواهند چکید.


نقش های کلیدی
آخرین نگاشته ها

خلوت‌هایِ دلچسپ و البته لازم

يكشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۲۸ ق.ظ

بعضی خلوت کردن‌ها عجیب می‌چسپد به آدم. انگار از تمامِ دنیا کنده می‌شوی و برایِ چند لحظه هم که شده معلق و جدا از بگیر و ببند این زمین و زمان فقط از دور تماشا می‌کنی.  می‌روی در اعماقِ فکر و خیال.  در اعماق خودت!  و چه بسا چیزهایی بسی ارزشمند در همان اعماق کشف کنی. چیز‌هایی که مسیر تکاملی زندگی‌ات را بهبود می‌بخشد. و حتی شاید از مسیر بحرانی نجاتت می‌دهد!

گاهی باید استارت موتور را زد و رفت به دشت و کوه! تنهایِ تنها.... بالایِ قله‌ای ایستاد و خیره به غروب خورشید و  چراغ‌هایی که نمادِ شهری را یدک می‌کشند... شاید باید آتشی روشن کنم؟ ولی مگر می‌شود از این صحنه چشم برداشت!  خورشید آرام آرام پایین می‌رود و تنها چیزی که می‌ماند سرخی آسمان است!   اما خورشید که رفت تاریکی هوا مجبورت می‌کند به همان جرقه زدن آتش.  تو می‌مانی و آتش و تاریکی و سکوت و سکوت و سکوت و سکوت...

دلم عجیب دوباره می‌خواهد همچین حالی را.

    [تاریخ گرفتن عکس: شهریور ۱۳۹۶]

  • احسان ◇

نظرات (۱۸)

تنهایی ترسناک نیست؟
مخصوصا وقتی شب میشه؟
پاسخ:
خب چرا ولی حس و حالش شاید به همین باشه
و البته اونقدری نباید موند که اسیرِ گرگ بیابان و اینجور حرفا شد :)
  • امیر بیابانی
  • از طرف دانلود فیلم
    عالی
    پاسخ:
    از طرف طاقِ فیروزه:
    همیشه و در هر زمان ، انزجار خودم را از این قبیل کامنت‌هایِ هرزنامه‌ای که جز تبلیغات هیچ گونه محتوی مفیدی ندارند ، اعلام می‌کنم.
    خداکنه یروزی بتونم انجامش بدم ... فک میکنم فقط کنار دریا بتونم تنهایی دووم بیارم :)

    پاسخ:
    و البته مهم نیست کجا... هر جا باشه فقط انسان بتونه با خودش خلوت کنه... حتی بقدر چند دقیقه...

    کنارِ دریا رویِ ماسه ها نشسته و با صدای موج فرو می‌روی در اعماق تنهایی...  و حتی خیلی پُر حس‌تر و ناب تر....
    حس و حال رو درک نکردم اما تصویر عجیب زیباست
    پاسخ:
    چشماتون رو ببندید و جمله بعد را تصور کنید:
    سر قله ای برفرازِ شهر ، هوا تاریک شده و صدای آتشی که کنارت روشن است، گوشت را نوازش می‌دهد. خیره به آتش همچنان تنها نشسته‌اید...
    حس و حالی خیلی خوبیه... البته همیشه هم همینطوری نیست :)  شاید خلوت هامون با هم دیگه متفاوت باشه ولی مهم همین خلوت کردن با خودمون هست.

    همچین حسی آرزومه ولی هنوز نشده که بشه
    چه عکس فوقالعاده ایه:))))
    پاسخ:
    امیدوارم یه روزی بشه...
    قابلی نداری... زیبا دیدید :)
    سفره افطار رو گرفتم ولی هنوز آپلود نکردم.. می‌خواستم الان آپلود کنم که ندایی می‌گفت: «بخواااب بخوااااااااب »
    من از تاریکی اونم به این صورت می ترسم

    پاسخ:
    چرا؟  
    به نظرم فوق‌العاده است...
    حس ترس و اضطرابی که در آدم ایجاد بشه، حس واقعیه... نه مثل ترسی که از دیدن فیلم ترسناک و اینجور چیز ها حاصل بشه...
    کامنتم پرید :////

    ضمنا عکستون خوفم داره
    :|
    پاسخ:
    :||

    خوفناک نیست عکس!  ملت را نترسانید :)
    آره حسِ خوبی هست به شرطی که بدونی تنها نیستی :) می‌دونید که چی میگم :)
    پاسخ:
    :)  بله یقیناً
    خیلی خیلی دلم خواست :(
    پاسخ:
    بسازیدش :)
    به حرف ندا گوش کن:))))
    از خواب پاشدی بفرست:دی
    پاسخ:
    عکس رو دوس نداشتم!   بذاریددامشب دوباره عکس بگیرم :)
  • آسـوکـآ آآ
  • چقدر آتیشِ عکس تو خنکای فعلیِ شمال چسبید
    پاسخ:
    چقدر دلم خنکای فعلیِ شمال را خواست...
    خب پس مشکل حل شد. الحمدلله :)
    پاسخ:
    :)
    به به. چه عکسی و مسلما چه حالی...
    ولی من تنهایی نمیتونم تصور کنم اینجور جاهارو...ترس هم داره البته کمی...
    پاسخ:
    آره خب یقیناً ترس هم داره، ولی گاهی وقت‌ها اینگونه ترس‌ها شیرین میشوند.  حداقل برایِ من اینطوری بود.

  • مهدی شیرین آبادی
  • آخ آخ اینطوری که شما گفتید منم دلم خواست. واقعا خیلی لذت بخشه خلوت های اینطوری. 
    پاسخ:
    واقعاً همینطوره... 
    وقتی این شبها ، 
    یه گوشه حرم می شبنم و 
    به گنبد خیره میشم و
     به فکر فرو میرم ،
    یه همچین حسی دارم ...
    پاسخ:
    آره خلوت آدم میتونه تو هر نقطه و هر زمان باشه...
    مارو هم دعا کنید...
  • فرید پرهمت
  • عجیب با نوشته هاتون ارتباط برقرار می کنم...
    پاسخ:
    یقیناً حس و حالِ عمیق شما باعث این رابطه شده ... 
  • محمود بنائی
  • تا خود کویر رفتم برای نشستن کنار آتیش و لذت بردن از آسمان کویر، اما هوا ابری بود و حیفم اومد بوته ها و شاخه های بی زبون را بسوزونم و برگشتم به نخلستان و روی تخت وسط باغ نشستم و چاییم رو خوردم! 
    ما که فعلا امکاناتش را نداریم اما شما اگه امکانش محیاست بسم الله. 
    پاسخ:
    تصمیم گرفته بودیم یکی از همین شب هایِ ماه رمضان رو بزنیم به دلِ کویر طبس!  ولی هنوز که نه فرصت شده و نه رفقا اومدن....
  • ✣یگانـღـه✢ jb
  • عالی:)
    پاسخ:
    ممنونم :)
    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">