طاقِ فیروزه

آسمان حرف هایم

طاقِ فیروزه

آسمان حرف هایم

طاقِ فیروزه


‏‏‏قلم که بر سر انگشتانم نشست، واژه‌ها دانه دانه بر رویِ این صفحه خواهند چکید.


آخرین نگاشته ها

۱ مطلب با موضوع «اعترافات» ثبت شده است

شب

شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۲۳ ق.ظ

اعتراف می‌کنم شب را با تمامِ احساس غمی که به آدم پیشکش می‌کند، دوست دارم. دوستش دارم چون آرام و ساکت می‌آید و آرام و ساکت می‌رود. می‌آید و تمام حس‌هایِ نهفته در روز را بیدار می‌کند و خودش گوشه‌ای به تماشا می‌نشیند. شب می‌آید و به همه نشان می‌دهد که هنوز در آسمان چیزی برایِ درخشیدن هست. شب می‌آید تا ستاره‌هایش را پهن کند و ذره ذره تقسیم کند تمامِ نورش را به این دنیا!  نه یکجا مثل آن خورشیدِ روز‌ها که نمی‌شود نگاهش کرد!    اینجا در شب!  هر ستاره نورش را تنها به کسی هدیه می‌دهد که به آن خیره شود! خیره شود و برود همان جا که ستاره آنجا می‌درخشد! جایی دورتر از خورشید...خیلی دور تر. کاش می‌توانستم ستاره‌ای که خیره‌ام کرده را بچینم و کنارم بخوابانم...

  • احسان ◇