طاقِ فیروزه

آسمان حرف هایم

طاقِ فیروزه

آسمان حرف هایم

طاقِ فیروزه


‏‏‏قلم که بر سر انگشتانم نشست، واژه‌ها دانه دانه بر رویِ این صفحه خواهند چکید.


آخرین نگاشته ها

۲ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

یلدا شد، انارِ لبہایت را دانه کنم؟!!

پنجشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۴۷ ب.ظ

حقیقتا مثل امشبی را نباید تنهایی سر کرد! آن هایی که با رفقا تو خوابگاه هستند که بروند تخمه و پفک و از اینجور مضریجات به علاوه مقداری میوه ارزون قیمت پیدا کنند که ضرر و فایده با هم مخلوط بشوند، و زیاد ضررش به چشم نیاید :| و دور هم بشینن و جُکی بگویند و پفکی گوشه لب بگذارند و میوه ای را با دست و بدون چاقو پوست بکنند و نوش جان کنند! و آخر سر هم با شکمی بالا آمده و لب هایِ خندان فیلم اکشنی را پلی کنند و از این چند ثانیه اضافه تر، نهایت استفاده را ببرند. البته از شب  هایِ یلدا در خوابگاه هایِ دخترانه خبر ندارم،  ولی ان شاء الله که خیر است!

آن هایی هم که با خانواده هستند هم که تکلیفشان معلوم است! پدر است و حکمش نافذ و واجبُ الاجرا، و خلاصه باید نشست پای سفره میوه ها و الباقی مخلفات پدر! ولی بین خودمان باشه، گهگاهی، مثل امشب را بشینید پای سفره دلِ باباها؛ بابا ها خیلی حرف دارن که در خودشان دفن میکنن!

و اما آن هایی هم که دلشان در نگاهِ مهربانِ کسی لرزیده است و دل بسته اند به دلبری، و دلشان لک میزند برایِ گوشه چشمی و لبخند شیرنش؛ قضیه کاملا فرق میکند. این جور آدم ها شاید شب یلدا را تنها سر کنند!  آخه این ها برایِ تک تکِ برگ هایی که از درخت میافتد؛ برای قطره قطره بارون و برای ثانیه ثانیه لحظاتی که دستانشان زیر سردی هوا قرمز و لبو شده است، حکمت قائل میشوند و تفسیری خالص از عشق میسازند! اینجور افراد این چند ثانیه اضافی را غنیمت شمرده؛ ومیشینند کنارِ خیالِ دلبر و تکه هایِ هندوانه را بر دهان دلبر میگذارند، و برایش شعر میخوانند؛  خیره نگاهش میکنند و آرام میشینند رو به رویش و دستی بر روی زلف هایش میکشند و آرام دم گوشش زمزمه میکنند: «زلف تو صد شب یلدا دارد» ~


یلداتون مبارک :) 

  • احسان ◇

چیز هایِ مهم از دید چشم ها مخفی اند

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۶:۳۴ ب.ظ


 «شازده کوچولو» 
  • احسان ◇