طاقِ فیروزه

آسمان حرف هایم

طاقِ فیروزه

آسمان حرف هایم

طاقِ فیروزه


‏‏‏قلم که بر سر انگشتانم نشست، واژه‌ها دانه دانه بر رویِ این صفحه خواهند چکید.


آخرین نگاشته ها

واقعیت شیرین

سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۱۹ ب.ظ

این روزها به صورتی هستند که واقعاً احساس می‌کنم یا در خوابم یا در خیال!  تا به حال  همچین حسی نداشتم و همیشه فکر می‌کردم این جملۀ تو خواب و خیال مالِ فیلم‌ها و کتاباست، اما الان به عینه دارم حسش می‌کنم.

من در خواب و خیال هستم و تا دستانت را نگیرم باور نمی‌کنم این واقعیتِ شیرین را.

  • احسان ◇

شما

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۳۳ ب.ظ

وقتی من را هنوز «شما» صدا می‌زنی دلم می‌خواهد برایِ حیایت جان بدهم. نبین در ظاهر که می‌گویم من«شما» نیستم!

  • احسان ◇

اعتمادی بی قید و شرط

دوشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۵۰ ب.ظ

الان که رو صندلیِ ماشین نشسته‌ام و رو به رویم بیابانی تاریک هست که مرا خیره به تاریکی‌اش و غرقِ در افکارم کرده؛ به این فکر می‌کنم که چه یکهو دارد صفحه‌ای از زندگی‌ام ورق می‌خورد. انگار انتظار داشته باشم که ماجراهایی از قلم افتاده و هنوز وقتِ ورق زدن نیست! اما به صورتِ حیرت آوری خدا دستش را گذاشته و می‌خواهد هر طور که هست ورقش بزند. و من عاشقِ ورق زدن‌هایِ خدایم. خوب می‌داند چه چیز را کجا و چه زمانی به آدم بدهد. خوب می‌داند چگونه خیر را برساند به دستِ بندگانش. باید اعتمادی بی قید و شرط داشت به این خدا ..

«وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ»

  • احسان ◇

مردی به نام اُوِه

شنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۴:۴۰ ب.ظ

اُوِه از آن جور آدم‌هایی هست که تا مدت‌هایِ خیلی زیادی در ذهن آدم می‌ماند. حتی می‌شود دلتنگش شد. حتی شاید یک سال بعد کتاب را دوباره ورق بزنم به این امید که  اُوِه دوباره ماجرایی جدید دارد و واژه‌ها با جابه‌جا شدن آن را به تصویر می‌کشند.

راستش اُوِه از آنجور آدم‌هایی نیست که بخواهد همه را بغل بگیرد ولی دلم میخواست که زنگ درِ خانه اُوِه را می‌زدم و بی مقدمه فقط بغلش می‌گرفتم.

اُوِه را خواندم و  با اختلاف شد دوست‌داشتنی ترین شخصیت ادبی من.

سونیا یک‌بار این طور گفت«برای فهمیدن مردهایی مثل اُوِه و رونه، آدم باید متوجه باشه که این‌ها مردهایی هستند که به اجبار در دوران دیگه‌ای زندگی می‌کنند. مردهایی مثل اون‌ها از زندگی فقط چند چیز ساده می‌خوان؛ یک سقف بالای سرشون، یک خیابون آروم، یک خودرو و یک همسر وفادار، شغلی که به اون‌ها وجهه‌ی اجتماعی ببخشه و خونه‌ای که دایم چیزی تو اون خراب‌شه تا اون‌ها بتونند سرگرم تعمیرش باشند

  • احسان ◇

مهِ غلیظ

چهارشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۳۱ ق.ظ

شده‌ام مه‌ِ غلیظی که تماشا کردنم از دور زیباتر است تا از درونم! در درونم جلویِ پایت را هم گُم خواهی کرد. در درونم هیچ چیز پیدا نیست تا به یک قدمی‌اش نرسی...

  • احسان ◇